ماجرا
سوز ترانه هست و گداز صدا کم است
در غربت همیشه ما آشنا کم است
عیسای انتظار دلم رفته بر صلیب
یادم نبود؛ قوت این شانهها کم است
یادم نبود؛ مردم ِ از عشق بیخبر!
شوق وقوع معجزه بین شما کم است
تقصیر عشق نیست اگر قبله خالی است
در ازدحام؛ مسجد و دست دعا کم است
با من که نیستی همهام کفر میشود
بی تو میان معبد مهرم خدا کم است
لبریز خاطرات خوش رفته ام اگر؛
این روزها عبور وفا سمت ما کم است
*******
سر میزنی دوباره از انبوه خلوتم
وقتی که در کتاب دلم ماجرا کم است
+ نوشته شده در ساعت توسط عباس کریمی
|