پیش غزل:

مرد باید که مرد باشد

آتشفشان درد

ولی سرد

                                محمد زهری

 

شبانه

 

مثل یک دفتر حضور و غیاب، لحظه هایم دچار تکرارند

پلک هایم تو را نمی بندند، نیمه شب های من چه بیدارند

رد پای سلام پیدا نیست در خیابان روشن دیدار

بی تو پسکوچه های دلتنگی؛ در مسیر "خدانگهدارند"

جای تو پر شد از شب اول؛ روی تختم لمیده بیداری!

مونس دست های من شب ها، پرزهای پتوی گلدارند

بهتر از این نمی شود دنیا، شک نکن من همیشه خوشحالم

غصه های مرا چه می پرسی؟ پشت لبخندهای انکارند

چشم هایم دو کوه یخ اما، سینه ام؛ استوای دلتنگی

ابرهای حمایل دردم بغض های مرا نمی بارند

                          

لحظه تا لحظه رنگ می بازد چهره شهر مثل آدم ها

قلب یکرنگ کوله را بردار؛ مردم اینجا به عشق شک دارند

 

پس غزل:

از همه عزیزانی که با نظراتشون این واژه های منظوم را به شعر دعوت می کنند ممنونم

از تمام دوستانی هم که با دعوت این حقیر چشمهایم را منور به اشعار و متون زیبایشان می کنند متشکرم

و

سپاسگذار همه شما عزیزانی هستم که بر من منت گذاشتید و به نشست بررسی کتابم در سرای اهل قلم نمایشگاه آمدید. به ویژه خانم ها موسوی، ابراهیمی، شاه قلی، پورصالحی، راهپیما، عبادتی، مهابادی و دوستان خوبم مهرداد نصرتی، همایون نصرتی، سید مهدی موسوی تبار، هومن اصلانی، مهدی بداقی، مرتضی لطفی، امیر فتوحی نیا، محمدسعید حسینی، یاسر سماوات، احسان عباسلو، جواد رحیمی، مهدی کاموس و خشایار خستگی ناپذیرعزیز که لبش جز با لبخند سر آشتی ندارد

متن گزارش نشست در رسانه ها

نشست کتاب "کتاب و کتابخوانی" در ایبنا 

خبرگزاری فارس

روزنامه اعتدال

سایت ارشاد تهران

باشگاه خبرنگاران جوان

روزنامه خراسان

وبلاگ داستان مقاله

 راوی 

خبرگزاری ایکنا