پيش‌غزل:

حيرت دميده‌ام گل داغم بهانه‌اي است

طاووس جلوه‌زار تو آيينه‌خانه‌اي است

بيدل

  

دیدار

 

ناگهان بود يورش كابوس، خواب ترد شبانه‌ام گم شد

موج دلواپسي به پلكم ريخت، خيس دريا كرانه ام گم شد

 

قبل كابوس خواب مي‌ديدم مي‌رسيدي و ماه مي‌خنديد

بي‌هوا وقت كوچه را بلعيد، راه مهمان خانه‌ام گم شد

 

گم شدي سينه‌ام زمستان شد، باد آويز شاخه‌ها يخ كرد

بهمني از سكوت لب را بُرد، استواي ترانه‌ام گم شد

 

ابر در ابر سايه مي‌روييد، ماه پنهان‌ترين حقيقت بود

نور خواب ستاره را مي‌ديد...در سياهي زمانه‌ام گم شد

 

شد دودل پلك بسته تصميم بين كابوس و ترس بيداري

عشق ماند و دوراهي ترديد...اين وسط؛ عاشقانه‌ام گم شد

 

آخرين تير تركشم شعري شد بخوانم برايت، اما حيف...

بغض از واژه‌هاي من آويخت، دوردست نشانه‌ام گم شد

 

وحشت از رفتن تو، دلتنگي بود يا خستگي...نمي‌دانم!

كوله بستم تو را ز پي، اما؛ بي‌خبر حجم شانه‌ام گم شد

 

داغ از باغ خاطرم روييد، زخم من بي‌بهانه‌اي گل داد

پلك من باز شد به تنهايي، بي تو آيينه‌خانه‌ام گم شد