<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>راهوندخیال</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com</link>
<description>شعر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 16 Dec 2012 11:26:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>انجماد روشن</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/20</link>
<description>... و برف این آیه بی‌تفسیر رحمت این انجماد روشن نور یادآوری می‌کند حالم را که به رنگ بارانی سیاهم است: «و انزلنا الیکم نوراً مبینا» عباس کریمی تهران/ ۲۶ آذر ۹۱</description>
<pubDate>Sun, 16 Dec 2012 11:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیر</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/19</link>
<description>کنج امروز مانده ام تا تو حرف امروز من؛تو، فردا؛ تو سهم فنجان لحظه هایم شد چای های نخورده ام با تو</description>
<pubDate>Sat, 24 Nov 2012 14:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>حالا كه آسمان دلم وا نمي‌شود</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/17</link>
<description>پيش غزل نمي‌دانم از جبر زمانه است يا از سر اشتباهاتي كه گاه گردن روزگار مي‌اندازيم و گاهي نيز گردن آدم‌هايي كه سعه صدرشان بلاي جانشان مي‌شود و اما؛ دم بر‌نمي‌آورند هر چه اجحافشان مي‌كنند و هر چه تهمت مي‌شنوند... به هر حال اين غزل براي همه عزيزانم كه به دلم نزديكند و از نگاهم دور و حيف و هزاران حيف كه شعله اشتياق ديدارشان را بايد به شكر سايه‌سار راحتي كه در آنند خاموش كرد و به گفتن غزلي اكتفا. حالا كه آسمان دلم وا نمي‌شود هي تاب مي‌خوري لب آونگ خاطرم...وقتي</description>
<pubDate>Fri, 08 Apr 2011 14:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرا</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/16</link>
<description>سوز ترانه هست و گداز صدا کم است در غربت همیشه ما آشنا کم است عیسای انتظار دلم رفته بر صلیب یادم نبود؛ قوت این شانه‌ها کم است یادم نبود؛ مردم ِ از عشق بی‌خبر! شوق وقوع معجزه بین شما کم است تقصیر عشق نیست اگر قبله خالی است در ازدحام؛ مسجد و دست دعا کم است با من که نیستی همه‌ام کفر می‌شود بی تو میان معبد مهرم خدا کم است لبریز خاطرات خوش رفته ام اگر؛ این روزها عبور وفا سمت ما کم است ******* سر می‌زنی دوباره از انبوه خلوتم وقتی که در کتاب دلم ماجرا کم است</description>
<pubDate>Tue, 16 Nov 2010 11:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
<item>
<title>حکایت دل و دار</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/15</link>
<description>چقدر ماه بشمرم شبانه‌هاي انتظار چرا صدا نمي‌كني مرا از اين هميشه‌زار؟ دچار شك بودنم بدون تو كه مي‌زنم يكي به ميخ جبر، چكشي به نعل اختيار نه اين كه پشت سر پلي نمانده باشدم ولي... رجوع من بدون تو؛ حكايت دل است و دار دو ريل رفته تا ابد، دو خط تا تو منتشر در ايستگاه بهتم و دلم نشسته در قطار اگر چه&quot; از شبي چنين سپيده سر نمي‌زند&quot; &quot;نشسته‌ام در انتظار اين غبار بي سوار&quot; * سوار سرنوشت من نمي‌رسد به شهر تو كه فرصتي نمي‌دهد به من دوباره روزگار خدا سپرده‌ام تو را پناه</description>
<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 17:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>رسم دنیا</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/14</link>
<description>کنج آیینه ای غبارآجین، صورت مرد خسته‌ای پیداست ماه از آسمان او خالیست، نیمه شب‌های او چه بی‌فرداست بختک افتاده روی احساسش، بسترش خالی از تن خواب است پلک او خواب را نمی بندد، نام شب‌های او همه یلداست لحظه هایش دچار انکارند، زندگی را مدام می میرد روزهای گذشته یا فردا؛ درد او نیست، غصه اش حالاست می‌گریزد چو سایه از مردم، بس که از سادگی رکب خورده غرق اندوه ماندن و رفتن، خسته از کشف یک دروغ از راست بغض‌آویز خاطراتی تلخ، خیس یک خلوت خیال اندود سرخ از زخم کهنه</description>
<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 12:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>غصه وغزل</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/13</link>
<description>به مناسبت 31 ارديبهشت كه گاه ورودم به دنيا شد دست من نيست آمد‌و‌شدنم؛ چاره‌اي نيست، جز گذر چه كنم؟ من در اين قهوه‌خانه؛ قليانم، آتشم هست روي سر، چه كنم؟ سهم من از تو غير تنهايي؛ هم‌نشيني غصه وغزل است خلوتم خالي است از شادي، ازغمت هم كنم حذر، چه كنم؟ هي شبيه هميشه مي‌خندي كنج قابي به گوشه ذهنم انحناي لبان خندانت، ضرب تيغ است، بي سپر چه كنم؟ نيستي آسمان من خيس است روزهاي بدون خورشیدت شب، گرفتم تمام ماه شود؛ من ِ بي ماه تا سحر چه كنم؟ نيست با اين‌كه تا ابد</description>
<pubDate>Wed, 19 May 2010 11:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
<item>
<title>شبانه</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/12</link>
<description>پیش غزل: مرد باید که مرد باشد آتشفشان درد ولی سرد محمد زهری شبانه مثل یک دفتر حضور و غیاب، لحظه هایم دچار تکرارند پلک هایم تو را نمی بندند، نیمه شب های من چه بیدارند رد پای سلام پیدا نیست در خیابان روشن دیدار بی تو پسکوچه های دلتنگی؛ در مسیر &quot;خدانگهدارند&quot; جای تو پر شد از شب اول؛ روی تختم لمیده بیداری! مونس دست های من شب ها، پرزهای پتوی گلدارند بهتر از این نمی شود دنیا، شک نکن من همیشه خوشحالم غصه های مرا چه می پرسی؟ پشت لبخندهای انکارند چشم هایم دو کوه یخ</description>
<pubDate>Thu, 06 May 2010 21:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>بغض</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/11</link>
<description>برای دنیا عزتیان که کوچه باغ سکوتش از گل شعر لبریز است بغض چه قدر كشته مي‌شود دلم، ببين چه بي‌گناه چه قدر مثل خسته‌ام، شبيه روي شب سياه تو چند كشته مي‌دهي براي حفظ يك غزل همين كه لشكر عطش هجوم مي‌برد به آه؟ هجوم پيش و هم ز پس، سپس؛ به چادر نفس هوا كه حبس مي‌شود؛ تويي و بغض راه‌راه هميشه چكه مي‌كند از آسمان خيس شب كه باز تيره مانده‌ايم و ابر بسته راه ماه كجاست كاروان خنده‌ات توقفي كند كنار بغض يوسفم كه مانده در گلوي چاه به عشق سر رسيدن سوار نور شعر تو هزار</description>
<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 13:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>دیدار</title>
<link>https://rahvand.blogfa.com/post/10</link>
<description>پيش‌غزل: حيرت دميده‌ام گل داغم بهانه‌اي است طاووس جلوه‌زار تو آيينه‌خانه‌اي است بيدل دیدار ناگهان بود يورش كابوس، خواب ترد شبانه‌ام گم شد موج دلواپسي به پلكم ريخت، خيس دريا كرانه ام گم شد قبل كابوس خواب مي‌ديدم مي‌رسيدي و ماه مي‌خنديد بي‌هوا وقت كوچه را بلعيد، راه مهمان خانه‌ام گم شد گم شدي سينه‌ام زمستان شد، باد آويز شاخه‌ها يخ كرد بهمني از سكوت لب را بُرد، استواي ترانه‌ام گم شد ابر در ابر سايه مي‌روييد، ماه پنهان‌ترين حقيقت بود نور خواب ستاره را</description>
<pubDate>Fri, 23 Apr 2010 13:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahvand</dc:creator>
<guid>rahvand.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
</channel>
</rss>
